السيد الخميني

599

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

است » « 1 » . ولى در نسخهء وافى موافق احتمال ايشان است « 2 » . و شايد « بِقَدَرِهِ » با « هاء » باشد ؛ چنانچه در بعضى نسخ چنين است . و اما « بِقُدْرَةٍ » با « تاء » مظنون بلكه مقطوع است كه از اغلاط نسخه است ؛ زيرا كه نه به حسب معنا سليس است ، و نه به‌حسب لفظِ حديث صحيح مىباشد ، زيرا كه ضمير مذكر به آن ارجاع شده ، و تأويلْ خلاف قاعده است . و مرحوم مجلسى از ضيق خناق اين‌طور توجيه فرمودند ، با آن‌كه امكان تعقل قدرت حق فى الجمله و عدم امكان تعقل ساير صفات و فرق بين آن و ديگر صفات وجهى ندارد ؛ و از اين جهت در نظر مبارك خود ايشان هم چندان موجه نبوده . قوله : « تتحات » جوهرى در صحاح گويد : « الْحَتُّ ، حَكُّ الْوَرَقِ مِنَ الْغُصْن » . يعنى ، « حتّ » به معنى ريختن برگ از شاخهء درخت است . و گويد : « تَحَاتَّ الشيءُ ، تَناثَرَ » « 3 » و آن نيز فروريختن و متفرق شدن است . و ما بيان آنچه مناسب است در حديث شريف در ضمن چند فصل به رشتهء تحرير در مىآوريم . فصل در بيان مراد از عدم توصيف حق بدان‌كه آنچه در اين حديث شريف است كه خداوند تعالى توصيف نشود اشاره به توصيفاتى است كه بعضى از اهل جهل و جدل از متكلمين و غير آنها حق را به آن توصيف مىكردند ، كه توصيفات آنها مستلزم تحديد و تشبيه بلكه تعطيل بوده ؛ چنانچه در خود اين حديث اشاره به آن فرموده بقوله : وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ * . و در باب نهى از توصيف در كتاب كافى شريف اخبار دلالت بر آن دارد : بِإسْنادِهِ عَنْ عَبْدِالرَّحِيمِ بْنِ عَتيكٍ الْقَصِيرِ ، قَالَ : كَتَبْتُ عَلَى يَدَيْ عَبْدِالْمَلَكِ بْنِ أَعْيَنَ إِلَى أَبِي عَبْدِاللَّهِ - عليه السلام - إِنَّ قَوْماً بِالْعِرَاقِ يَصِفُونَ اللَّهَ بِالصُّورَةِ وَبِالتَّخْطِيطِ ؛

--> ( 1 ) - مرآة العقول ، ج 9 ، ص 70 - 71 . ( 2 ) - الوافي ، ج 5 ، ص 613 . ( 3 ) - الصحاح ، ج 1 ، ص 246 ، مادهء « حت » .